الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
294
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
بينم كه هر كس پيش رود در پيش تير و نيزه رود اندكى درنگ مىكنم تا تير در تركش آنان نماند آنگاه بر آنها تازم . على عليه السّلام فرمود : در ميان نيزهها بتاز كه بر تو سپرى است از مرگ . لا تحذرنّ فما يقيك حذار * ان كان حتفك ساقة المقدار و ارى الضّنين على الحمام بنفسه * لا بدّ ان يفنى و يبقى العار للضّيم في حسب الابىّ جراحة * هيهات يبلغ قعرها المسبار فاقذف بنفسك في المهالك انّما * خوف المنيّة ذلّة و صغار و الموت حيث تقصّفت سمر القنا * فوق المطهّم عزّة و فخار [ 1 ] ( 1 ) پس محمد حنفيّه بتاخت و ميان تير و نيزهها بايستاد على عليه السّلام نزديك او آمد و با دستهء شمشير بر او بزد و گفت : رگى از مادر تو را دريافت و علم از او بگرفت و حمله كرد مردم هم با آن حضرت حمله كردند دشمنان مانند خاكستر كه باد سخت بر آن وزد پراكنده گشتند اين محمد بن حنفيّه پسر امير المؤمنين است كه خردمندتر و دلاورتر مردم بود به قول زهرى و جاحظ گفت كه : محمد بن حنفيّه همهء مردم آينده و رونده و شهرى و چادرنشين اعتراف دارند كه او يگانهء آن روزگار و مردان عصر بود كاملترين مردم بود و دلاورى او از نوشتههاى مورّخين و داستانها كه در جنگ جمل و صفّين روايت كردهاند آشكارا مىگردد [ 2 ] و همين او را كافى است كه علمدار امير المؤمنين بود اما با اين دلاورى و بزرگى در تاختن كندى نمود تا براى دشمن تير نماند و ليكن پدر و مادرم فداى عباس علمدار حسين عليه السّلام و پهلوان لشكر او . شاه جهان فضل ابو الفضل نامدار * تابنده آفتاب بلند آسمان عشق ماهى چنان نتافت زاوج سپهر فضل * شاهى چنين نديد كس اندر جهان عشق بر باد شد ز غيرت او دودمان عقل * آباد كرد همّت او خاندان عشق ( 2 ) يلى كه چون آهنگ فرات كرد چهار هزار تن موكّلان آب بر وى تاختند و بر او تير باريدند
--> [ 1 ] يعنى : نترس كه ترس نگاهدار تو نيست اگر مرگ تو مقدّر شده باشد مىبينم آن را كه از بذل جان دريغ مىكند البته نابود مىشود و ننگ براى او مىماند گوهر مردان غيرتمند را خوارى كشيدن زخمى است عميق كه ميل جرّاحان به ته آن زخم نمىرسد . پس خويشتن را در خطرها بيفكن كه ترس از مرگ ذلّت و زبونى است اما مرگ زير نيزههاى شكسته و بر اسب فربه مايهء ناز و فخر است . [ 2 ] روايت است كه : روزى محمد حنفيّه در صفّين بين صفّين آمد و به اهل شام اشارت كرد و گفت : « اخسئوا يا ذربة النّفاق و حشو النار و حصب جهنّم عن البدر الزّاهر و القمر الباهر و النّجم الثّاقب و السّنان النّافذ و الشّهاب المنير و الصّراط المستقيم و البحر الخضيم العليم من قبل ان نطمسو وجوها فردّها على ادبارها و تلعنهم كما لعنّا السّبت ؟ و كان امر اللّه مفعولا » الى آخر آنچه در فضائل پدر خويش گفت چنان كه فريقين اعتراف به فضل او كردند . و من بندهء مترجم چون ديد لطف و فصاحت آن در عين عبارت عربى است آن را بعينه آوردم .